معرفي فرهنگ ٔديدنيها وتوانمنديهاي دهكويه: شامل1200عكس (فارس لاردهكويه)
آیاشما می توانید نام صاحب این سنگ را بخوانید

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۴ساعت   توسط MAJID RAHI  | 


درد خدا، شكر خدا
دردي كه از طرف خداست، بايد شكر خدا را به جاي آورد.

***‌

درد و دَوا شُگُته
درد و درمان گفته‌اند يعني درد و بيماري را دست كم نگيريد چون با دارو، درد، درمان مي‌شود.

***‌

درد، چُنه كوه دا، چُنه مو اَچو
درد و بيماري، يكبارگي همچون سنگيني كوه تو را مبتلا مي‌كند ولي يواش يواش مثل مو از بدن خارج مي‌شود.

***‌

درد، اَلوئه سِرَه اُنِس، جار بِكَش
درد و بيماري را بايد ابراز كني تا به درمان آن كمك شود.

***‌

دردِ خو دون و كَس نَدون اُمِه
دردي دارم كه خودم مي‌دانم و هيچ كس از آن باخبر نيست.
مرا دردي است اندر دل، اگر گويم زبان سوزد
وگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد

***‌

درد بي‌دَوا تَتِكت بيا
نفريني است، درد بي دوا بگيري.

***‌

دَرد و بَلات واسَه‌اِم
دعايي است، درد و بلايت را من بردارم من به درد و بلاي تو مبتلا شوم.

***

گوشت درد گوشت اَكُن
خويشاوند درد خويشاوند را حس مي‌كند و مي‌فهمد، نه غريبه.

***‌

خُشا دردي كه درمونش تو اِسِّش
درد عاشقي كه درمانش وصال معشوق است.

***‌

درد اَما، صَداش ني
بعضي از افراد كه از بيماري خود، گله و شكايتي ندارند و آن را در همه جا بروز نمي‌دهند.
برخلاف افرادي كه يك بيماري كوچك را آنقدر بزرگ جلوه مي‌دهند كه دل مردم برايشان به رحم آيد.

***‌

درد مَه، يكي و دوتا ني
اگر دردم يكي بودي، چه بود.

***‌

درد، مُوا دِل چو
وقتي چيزي را از دست بدهي غم از دست دادن آن، دلت را به درد آورد همچنين ناراحتي پس از دعوا كردن با كسي (مثلاً يك قطعه طلا را گم كني يا يك ظرف زينتي باارزش را بشكني و
)

***‌

سِرِ بي‌درد، اَبالِشت نانِسِن
سري كه درد نمي‌كند، دستمال نمي‌بندند.

***‌

كك شوك اُت بِگِره، درد بَريكو اُت بِگِره
نفريني است (سياه سرفه و درد لاغر شدن بگيري)

***‌

دردُم از خويشِ نِه از بيشِ
ناراحتي من از طرف كساني كه از آنها انتظار نداشتم يعني خويشاوند است نه از زيادي بودن آن.

***‌

درد و بَلات پَر بِزِن
اَجون كَفتر بِزِن
هرچي زياد وابو
اجونِ دشمن بِزِن
دعايي است براي برطرف شدن بيماري كسي .
بيشتر براي كودكان بيمار مي‌خوانند.

لارستان کهن

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۱ساعت   توسط MAJID RAHI  | 

اصطلاحاتي پيرامون چشم

چَش گَپ: كسي كه به سهم خود راضي نيست .
زياده‌خواه، به معني شخص باسخاوت نيز به كار برده مي‌شود.

*****

چَش گُشاد: كسي كه چشمان درشت دارد .
كنايه از فردي است كه به كم قانع نيست.

*****

چَش شور: كسي كه به ديگران چشم زخم وارد مي‌كند.

*****

چَش خروس: كسي كه چشمهايش مثل چشم خروس است.

*****

چش تَنگ: كسي كه چشمش تنگ است.

*****

چَش كاچو: كسي كه چشمش لوچ است.

*****

چَش لوشْت: كسي كه بدون رودروايسي، چشمش دنبال چيزهاي ديگران است. پررو.

*****

چش فِراغ: كسي كه چشمهايش فراخ و گشاد است.

*****

چش پَهن: كسي كه براي انجام كاري به جايي برود و دير از آنجا بيرون آید.

*****

چش لِمِزي: كسي كه چشمش ريز و مژه‌هاي بور دارد.

*****

چش چَشو: با حسرت و زيرچشمي نگاه كردن.

*****

چش خَرو: كسي كه چشمانش خيلي گشاد است.

*****

چش ایز: كسي كه چشمش ناپاك است مرد چشم‌چران.

*****

چش سَفيد: صفتي كه بيشتر در مورد دختران پررو به كار برده مي‌شود.

لارستان کهن-« میلادلارستان»

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۱ساعت   توسط MAJID RAHI  | 

اصطلاحی پیرامون زبو(زبان)

* «زبو» لالك تتك بكت! (نفريني است)
زبانت لال شود.
اگر شخصي پشت سر ديگري غيبت كند، او را چنين نفرين مي‌كنند.

* زَبوت» اَكلمه لا اله الا الله نِگَرده (نفريني است)
(به هنگام مرگ) نتواني شهادتين خود را بگويي.
اگر شخصي اهل تهمت زدن باشد، او را چنين نفرين خواهند كرد.

*زَبو، قَپون خُدائه!‌(اصطلاحي است)
زبان، ترازوي خداست.
زبان هر طور كه خواستي مي‌تواني بچرخاني ولي سعي كنيد از آن به خوبي استفاده نماييد.

*مَچي اَتِكِ «زبوئه»‌! (ضرب‌المثلي است)
زبان سرخ، سر سبز را مي‌دهد بر باد.
از زبان هر كاري ساخته است.
مواظب حرف زدن خودت باش (پسيني بسنج و صبايي بگو) مزن بي‌تأمل به گفتار دم.

*زبوت» و يك آو، تَزير اَچو! (نفريني است)
زبانت را همراه آب قورت دهي.
يعد از اين زبان نداشته باشي كه تهمت بزني يا غيبت كني و بد و بيراه بگويي.

*از «زبو» بِبِش ! (نفريني است)
بر اثر سكته زبانت را از دست بدهي تا نتواني پشت سر كسي غيبت كني يا تهمت بزني يا بد دهني كني.
وقتي كه از دست زبان كسي به ستوه آمده باشي و نتواني از پس زبانش برآيي.

*دُت و گُش كَر، و چَش كور، و «زَبو» لال!
قديم در مورد دختران مي‌گفتند كه هر چه شنيده‌ايد و هرچه را كه مي‌بينيد «كه نبايد آن را بازگو كنند» حتما از گفتن آنها خودداري كنند و به زبان نياوريد، وگرنه فتنه خواهد شد.
*كَلّه‌اي كه از قصابي دارِن هم «زبو» اُشه! (اصطلاحي است)
وقتي به دختري كه زبان درازي مي‌كند بگويند: اينقدر دعوا و زبان درازي نكن در پاسخ اين اصطلاح را مي‌گويد كه چون زبان دارم بايد از آن براي دفاع از خود استفاده كنم.

*بي‌ «زبوئه» ! (صفتي است)
كم حرف است. نمي‌تواند از حق خود دفاع كند.

*بي‌زبو شُواجا آردِه كه آزار شَدِدائِن. (اصطلاحي است)
اگر زبان دفاع از خود را نداشته باشي به تو ظلم خواهد شد.

*زبوگاه» ببش بهتر از اِدَئه كه گاه ببش.
از هر طريقي سر زبان‌ها بيفتي و بدنام شوي بهتر از ين است كه از طريق بي‌ناموس شدن بدنام و بي‌ابرو شوي.

*و «زبوش» مَكِس شَزتَهِ خُش اَدَر كِرده! (اصطلاحي است)
بسكه بددهن است هيچ كس جرأت دعوا كردن و ايراد گرفتن از او را ندارد. قهار است.

*و «زبوش» مار از سوراخ اَدَر اَكَشه! (ضرب‌المثلي است)
بسيار زيرك و خوش زبان است.

*و «زبوش» خُش وابا! (ضرب المثلي است)
به خاطر زبانش است كه توانسته خود را نگه دارد. (شيرين زبان بودن فرد را معني مي‌دهد)

*چاره «زبوش» ناشا كِردَه (اصطلاحي است)
از پس زبان او برنمي‌آيي (بد دهن بودن فرد را معني مي‌دهد)

*و «زبوش» اُش باخته!
به خاطر زبانش است كه شكست خورده و به جايي نرسيده است.

*«زبو» مَز حلق اَدر اُندايي! (اصطلاحي است)
وقتي مي‌گويند تشنگي بيش از حد كه بر كسي غالب شود.
*«زبوش» شو بُلُدِه!
انگار لال موني گرفته كه به موقع حرف نمي‌زند.

*«زبو» مَلو مَكَش! (اصطلاحي تهديدآميز)
با من زبان درازي نكن كه نتيجه‌اش را خواهي ديد.

*گول «زبوش» اُمخَه! (اصطلاحي در جهت منفي)
با زبانش مرا فريب داد.

*هرچي شه دلِ، شَه «زَبوئه»! (اصطلاحي در جهت مثبت)
دل و زبانش يكي است. بي‌شيله پيله بودن شخص صادق.

*«زبوم» شو قُلفْ كِه.
زبانم قفل شد و نتوانستم جواب منفي بدهم.

*زبوم شَت (دِلم شَت)
زبانم از ترس بند آمد و نتوانستم حرفي بزنم.

*«زبوش» اَگِشتايي ولي خُش از مَچي بُدِه!
يعني با توجه به اين كه توان جسمي خودرا از دست داده و زمين‌گير شده ولي زبانش حكمفرمايي مي‌كند و مردم از زبانش مي‌ترسند.

*«زبون» خير اُنِس!
زبانت را در جهت امور خير و نيك، به كار ببر و با زبانت شر به پا نكن.

   لارستان کهن www.larestankohan.ir

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۱ساعت   توسط MAJID RAHI  | 

طغیان رودخانه فصلی دهکویه-مرداد90

عکس از زمین فوتبال پشت دبیرستان شهید صفری

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۱۷ساعت   توسط MAJID RAHI  | 

این آب انبار شاید قدیمی ترین آب انبار دهکویه باشد.  در پایین دامنه کوهی قرار دارد که روزگاری قلعه گبری بر فراز آن خودنمایی می کرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۰۲ساعت   توسط MAJID RAHI  |