معرفي فرهنگ ٔديدنيها وتوانمنديهاي دهكويه: شامل1200عكس (فارس لاردهكويه)

منبع عکس : صحبت نو

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۰۷ساعت   توسط MAJID RAHI  | 

درگستره تاریخی لارستان که بنا به اساطیر، گذشته ای به قدمت تبار قوم آریا دارد زبانی رایج است که هنوز مردم با همان کهن واژه های ناب زندگی می کنند و با آن عواطف و احساس خود را بیان می کنند.

بَرَوbarowُ: به زبان فارسی باران گویند.

برونه بهاریbaroneh bahari:  بارانی که خیلی سریع می بارد و تمام می شود.

 بَرونِه تووسّونه baroneh tovessonay: بارانی که یک گوشه از شهر می آید و جایی دیگر نمی آید. لاری ها ضرب المثلی در این رابطه دارند. یک گوش خر اَگِره ویک گوش خر ناگِره

برونه زمستونه baroneh zamestoonah: بارانی که در زمستان به صورت آرام آرام و ممتد می آید.

برونه نم پروارbaroneh nam parvar: بارانی که به صورت نرم وملایم باشد. معمولا در زمستان این نوع بارندگی است.

برونه بی زحمتbaroneh bizahmat: بارانی که همراه با سیل وخرابی نباشد.

برونه خَشbaroneh khash:  بارانی که به موقع وخوب باشد.

برونه سیاهbaroneh siyah: بارانی که که به هنگام باریدن با آلودگی هوا همراع باشد .یا بارانی که موجب خسارت شود.

برونه غُرشتیbaroneh ghoreshti: بارانی که همراه با رعد وبرق ورگبار باشد.

برونه تک تَکُوbaroneh tak takow: بارانی که خیلی کم باشد.

برونه تغرگیbaroneh taghargei: بارانی که همراه با تگرگ باشد.

بَرونه همشهریbaroneh hamshari: این باران در زمستان و معمو لا در همه نقاط نزدیک به هم می آید.

برونه سیم سیمُو baroneh simsimow: به باران های زمستانه که به صورت یکنواخت ومرتب و یواش می بارد می گویند.

برونه چهار چهار ترکیbaroneh char char torki: بارانی که در اواخر زمستان می آید.

برونه بِرِدَه خراب کنbaroneh bereda kharab kon: این باران در ماه اسفند می آید.

برونه انبار شورbaroneh anbarshoor: این باران در فصل بهار و در فرودین ماه می آید.

باد قوسbade qos: باد باران آوری است که از شرق به غرب می وزد.

باد شُمالbade shomal: بادی است که از غرب به شرق می وزد نقل است که برای بارندگی اول این باد می وزد و باد قوس را همراهی می کند.

باد سرحدیbade sarhadi: بادی که از طرف شمال وزیدن میگیرد.

باد دریاییbade daryaei: بادی که از طرف جنوب می آید.

باد کرموچریbade karmochri: بادی که از هر طرف وزیده می شد.

باد گردوbad gerdow: بادی که که به صورت گرد می وزد وبه طرف بالا می رود.

باد اخلbadakhal: این باد در تابستان می وزد که همراه با طوفان است.

باد پایئزیbade paeizi: بادی که در ابتدای فصل پائیز می وزد.

باد بهاریbade bahari: بادی که در فصل بهار می وزد وموجب بیداری درختان می شود.

تش بادtashbad: بادی که معمولا در عصر های تابستان در مناطق گرمسیری به ویژه لار می وزد.

سوُم اوندایdoom onday: باد سردی که در زمستان می وزد.

آووه آمنهaowveh amenah: آبی که در تابستان می آید چون آب از روی علفها عبور کرده است بوی مخصوص می دهد.

آووه نیسانیaowveh nisani: بارانی است که۴۰ روز بعد از نوروز  می آید.

برو تَرکّ اوژ واکهbarow tak ozh vakeh: باران دیگر نمی آید.

پِریشperish: باران های با شدت زیاد گویند.

بادپِریشbad perish: باران با شدت زیاد همراه با باد باشد .

چُوک اَزِتوchok azetay: این اصطلاح برای تابستان استفاده می شود و آن ابری است که در شمال شرقی دیده می شود و هوا نمناک است واحتمال بارندگی در عصر همان روز بسیار است.

 ابر اقبله ابُردایabr aqeblah aborday: ابر ها به طرف قبله که در ضلع جنوب غربی لار می باشد در حرکت هستند.

ابر بهاریabre bahari: ابر هایی که در فصل بهار ظاهر می شوند و سریع می آیندو می روند.

قبله سنگی اُشکِهqebla sangei oshkeh: ابر های سیاه وقتی که تراکم ابر ها در ضلع جنوب غربی لار زیادمی شود و احتمال بارندگی زیاد است.

شَتی کَشیshatikashei: زمانی که خورشید به پشت ابرها می رود وسایه گسترده می شود.

برق و غُرشّتbarq o ghoresht : لاری ها به جای رعد وبرق این اصطلاح می گویند.

پِزابpezab: به آبهای دامنه کوه ودشت که سرازیر رودخانه می شوند.

شُوخُوshokhow: حباب های کوچک که هنگام بارندگی ایجاد می شود.وسریع هم از بین می رود.

ابر نو وکهنه اَکردایabr now va konah akerday: تغیرات در ابر ها که به وجود می آید.

شیره ابرshirah abr: ابر های شیری رنگی را گویند که در ابتدای بارندگی پدیدار می شوند.

 چُلک اوژبسّهcholak ozhbasseh:  موقعی که تمام آسمان ابر گرفته است. هوا گرم می باشد.

هوا سنگییهhava sangieyh: هوا هنوز تغییر نکرده و بارن همچنان ادامه دارد.

روی رودخانش باroye roodkhanah ozh ba: زمانی که رعد وبرق سمت قلعه اژ دها پیکر می باشد احتمال رودخانه آمدن زیاد می باشد. چرا که رودخانه فصلی و  اصلی شهر پشت قلعه می باشد.

شَلاخُوshalakhow: بعد از بارندگی زمین ها و جا هایی که گل آلود می شود.

ابریا اُژ بوabria ozhbow:  ابر ها رفتند.

ابر بَرو کردهabeh barrow kerdah: ابر هایی که از آن بارندگی حاصل نمی شود و قبلا در جایی بارندگی صورت گرفته است.

تا بیخ نیا برو نی اُ ندهtabigh niya barrow niondeh: اصطلاحی است. منظور این است تا رودخانه نیاید انگار باران نیامده.

بیخه کلّه کلّه یا بیخه سنگیbikheh kallah kallah: رودخانه ها ی پر آب گویند.

بیخه شُر شُروbikheh shor shorow: رودخانه های که آب کم داشته باشد.

بیخ اژبسّهbigheh ozhbesseh: آبی که در شروع رودخانه می آید.

شیر بچ اندایshir bech aneday: همزمان با بارش باران هوا هم آفتابی باشد.

ِنزواnezva: لاری ها به مه نزوا می گویند.

قوس وقزحqoso qazah: رنگین کمان که نشانه ی اتمام بارندگی است.

مور فلیmoore fali: بعد از اتمام بارندگی مور های بالداری پیدا می شوند.


لارستان کهن


+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۱۹ساعت   توسط MAJID RAHI  | 


منبع: وبلاگ گپ ولپ

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۱۷ساعت   توسط MAJID RAHI  | 

یکی از انواع زبانی، استفاده از واژگانی بخصوصی است که مادران هنگام ارتباط با کودک خرد سالی که تازه شروع به صحبت می کند؛ به کار می برند. در هر زبانی این واژه های کودکان ویژه همان زبان است. آنچه که در پی می آید قسمتی از واژگان کودکان خرد سال درلارستان است. لازم به ذکر است که ممکن است درگویش دیگری از زبان لارستانی واژه های دیگری استفاده شود.

{ تخم مرغ- جیشکchishk }{نان-  نُوnoo }{برنج- بُ بُوboboo   }{آب- آُوow }

{شیرینی- مَ مَمma ma m}{راه رفتن- تاتِیtati  }{خوابیدن- لا لاla la }{گریه زیاد- گرger}

{ایستادن- دینگَلdingal وی ساvysa  }{بیرون رفتن-  دَردَرdar dar  }{نشستن- اُنیoni }

{خواندن-  ناناnana  }{افتادنَ- بَمبbamb  }{زدن- تَta } {شکستن-  کَهka }

{نوزاد- چِچی   che chi}{قشنگ- بَه بَهbah bah }{داغ- اُوفِoof}

{آتش- چیزهchizeh }{مادر- نَ نَ nana }{پدر- بَ بَbaba }{دختر- دَ دَّdada }

{برادر- کاکاkaka }{بز- گوسفند- بعکُوbakow  }{گُربَه- میوکوmiyo kow}

{سگ- وَ واو وُو va vaow voo}{پرند ه- تُ تُوtotoo }{کثیف- ویشvish}

{ سرَک کشیدن- تییtay }{آدامس-  نی نَ ایny nyei }{درد-  آخakh }

{عروسک-  بَی بَ اُوbay baow }{ادرار- می می mei mei }

حیوانات ترسناک وخیالی برای ترساندن بچه ها {دَدَمِلَکُوdadamelakow گُووه حَمومgowve hamom اَشکَم پَرَکُنashkam parakon}

{موقعی که چند نفر می خواستندآب بخورند اول آب به کوچکترها می دادند آو از کیدوتر اسّیaow az ky dotar essi}

{موقعی بچه ای در بغل می گرفتنداورا به بالا پرتاب می کردندواین شعر را می خواندند.جی دَ نگ دَنگُ اش نِکرده / اوه شَه گوشَک نِکرده/ jei dang dang osh nekerdeh / aow sha goshak nekerdeh}

{موقعی که کودک به راه می رفت این شعر می خواندند تا تی بَ بَش بِداش واسیtati ba bash bedash vas

لارستان کهن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۱۳ساعت   توسط MAJID RAHI  | 


درد خدا، شكر خدا
دردي كه از طرف خداست، بايد شكر خدا را به جاي آورد.

***‌

درد و دَوا شُگُته
درد و درمان گفته‌اند يعني درد و بيماري را دست كم نگيريد چون با دارو، درد، درمان مي‌شود.

***‌

درد، چُنه كوه دا، چُنه مو اَچو
درد و بيماري، يكبارگي همچون سنگيني كوه تو را مبتلا مي‌كند ولي يواش يواش مثل مو از بدن خارج مي‌شود.

***‌

درد، اَلوئه سِرَه اُنِس، جار بِكَش
درد و بيماري را بايد ابراز كني تا به درمان آن كمك شود.

***‌

دردِ خو دون و كَس نَدون اُمِه
دردي دارم كه خودم مي‌دانم و هيچ كس از آن باخبر نيست.
مرا دردي است اندر دل، اگر گويم زبان سوزد
وگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد

***‌

درد بي‌دَوا تَتِكت بيا
نفريني است، درد بي دوا بگيري.

***‌

دَرد و بَلات واسَه‌اِم
دعايي است، درد و بلايت را من بردارم من به درد و بلاي تو مبتلا شوم.

***

گوشت درد گوشت اَكُن
خويشاوند درد خويشاوند را حس مي‌كند و مي‌فهمد، نه غريبه.

***‌

خُشا دردي كه درمونش تو اِسِّش
درد عاشقي كه درمانش وصال معشوق است.

***‌

درد اَما، صَداش ني
بعضي از افراد كه از بيماري خود، گله و شكايتي ندارند و آن را در همه جا بروز نمي‌دهند.
برخلاف افرادي كه يك بيماري كوچك را آنقدر بزرگ جلوه مي‌دهند كه دل مردم برايشان به رحم آيد.

***‌

درد مَه، يكي و دوتا ني
اگر دردم يكي بودي، چه بود.

***‌

درد، مُوا دِل چو
وقتي چيزي را از دست بدهي غم از دست دادن آن، دلت را به درد آورد همچنين ناراحتي پس از دعوا كردن با كسي (مثلاً يك قطعه طلا را گم كني يا يك ظرف زينتي باارزش را بشكني و
)

***‌

سِرِ بي‌درد، اَبالِشت نانِسِن
سري كه درد نمي‌كند، دستمال نمي‌بندند.

***‌

كك شوك اُت بِگِره، درد بَريكو اُت بِگِره
نفريني است (سياه سرفه و درد لاغر شدن بگيري)

***‌

دردُم از خويشِ نِه از بيشِ
ناراحتي من از طرف كساني كه از آنها انتظار نداشتم يعني خويشاوند است نه از زيادي بودن آن.

***‌

درد و بَلات پَر بِزِن
اَجون كَفتر بِزِن
هرچي زياد وابو
اجونِ دشمن بِزِن
دعايي است براي برطرف شدن بيماري كسي .
بيشتر براي كودكان بيمار مي‌خوانند.

لارستان کهن

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۱ساعت   توسط MAJID RAHI  | 

اصطلاحاتي پيرامون چشم

چَش گَپ: كسي كه به سهم خود راضي نيست .
زياده‌خواه، به معني شخص باسخاوت نيز به كار برده مي‌شود.

*****

چَش گُشاد: كسي كه چشمان درشت دارد .
كنايه از فردي است كه به كم قانع نيست.

*****

چَش شور: كسي كه به ديگران چشم زخم وارد مي‌كند.

*****

چَش خروس: كسي كه چشمهايش مثل چشم خروس است.

*****

چش تَنگ: كسي كه چشمش تنگ است.

*****

چَش كاچو: كسي كه چشمش لوچ است.

*****

چَش لوشْت: كسي كه بدون رودروايسي، چشمش دنبال چيزهاي ديگران است. پررو.

*****

چش فِراغ: كسي كه چشمهايش فراخ و گشاد است.

*****

چش پَهن: كسي كه براي انجام كاري به جايي برود و دير از آنجا بيرون آید.

*****

چش لِمِزي: كسي كه چشمش ريز و مژه‌هاي بور دارد.

*****

چش چَشو: با حسرت و زيرچشمي نگاه كردن.

*****

چش خَرو: كسي كه چشمانش خيلي گشاد است.

*****

چش ایز: كسي كه چشمش ناپاك است مرد چشم‌چران.

*****

چش سَفيد: صفتي كه بيشتر در مورد دختران پررو به كار برده مي‌شود.

لارستان کهن-« میلادلارستان»

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۱ساعت   توسط MAJID RAHI  | 

اصطلاحی پیرامون زبو(زبان)

* «زبو» لالك تتك بكت! (نفريني است)
زبانت لال شود.
اگر شخصي پشت سر ديگري غيبت كند، او را چنين نفرين مي‌كنند.

* زَبوت» اَكلمه لا اله الا الله نِگَرده (نفريني است)
(به هنگام مرگ) نتواني شهادتين خود را بگويي.
اگر شخصي اهل تهمت زدن باشد، او را چنين نفرين خواهند كرد.

*زَبو، قَپون خُدائه!‌(اصطلاحي است)
زبان، ترازوي خداست.
زبان هر طور كه خواستي مي‌تواني بچرخاني ولي سعي كنيد از آن به خوبي استفاده نماييد.

*مَچي اَتِكِ «زبوئه»‌! (ضرب‌المثلي است)
زبان سرخ، سر سبز را مي‌دهد بر باد.
از زبان هر كاري ساخته است.
مواظب حرف زدن خودت باش (پسيني بسنج و صبايي بگو) مزن بي‌تأمل به گفتار دم.

*زبوت» و يك آو، تَزير اَچو! (نفريني است)
زبانت را همراه آب قورت دهي.
يعد از اين زبان نداشته باشي كه تهمت بزني يا غيبت كني و بد و بيراه بگويي.

*از «زبو» بِبِش ! (نفريني است)
بر اثر سكته زبانت را از دست بدهي تا نتواني پشت سر كسي غيبت كني يا تهمت بزني يا بد دهني كني.
وقتي كه از دست زبان كسي به ستوه آمده باشي و نتواني از پس زبانش برآيي.

*دُت و گُش كَر، و چَش كور، و «زَبو» لال!
قديم در مورد دختران مي‌گفتند كه هر چه شنيده‌ايد و هرچه را كه مي‌بينيد «كه نبايد آن را بازگو كنند» حتما از گفتن آنها خودداري كنند و به زبان نياوريد، وگرنه فتنه خواهد شد.
*كَلّه‌اي كه از قصابي دارِن هم «زبو» اُشه! (اصطلاحي است)
وقتي به دختري كه زبان درازي مي‌كند بگويند: اينقدر دعوا و زبان درازي نكن در پاسخ اين اصطلاح را مي‌گويد كه چون زبان دارم بايد از آن براي دفاع از خود استفاده كنم.

*بي‌ «زبوئه» ! (صفتي است)
كم حرف است. نمي‌تواند از حق خود دفاع كند.

*بي‌زبو شُواجا آردِه كه آزار شَدِدائِن. (اصطلاحي است)
اگر زبان دفاع از خود را نداشته باشي به تو ظلم خواهد شد.

*زبوگاه» ببش بهتر از اِدَئه كه گاه ببش.
از هر طريقي سر زبان‌ها بيفتي و بدنام شوي بهتر از ين است كه از طريق بي‌ناموس شدن بدنام و بي‌ابرو شوي.

*و «زبوش» مَكِس شَزتَهِ خُش اَدَر كِرده! (اصطلاحي است)
بسكه بددهن است هيچ كس جرأت دعوا كردن و ايراد گرفتن از او را ندارد. قهار است.

*و «زبوش» مار از سوراخ اَدَر اَكَشه! (ضرب‌المثلي است)
بسيار زيرك و خوش زبان است.

*و «زبوش» خُش وابا! (ضرب المثلي است)
به خاطر زبانش است كه توانسته خود را نگه دارد. (شيرين زبان بودن فرد را معني مي‌دهد)

*چاره «زبوش» ناشا كِردَه (اصطلاحي است)
از پس زبان او برنمي‌آيي (بد دهن بودن فرد را معني مي‌دهد)

*و «زبوش» اُش باخته!
به خاطر زبانش است كه شكست خورده و به جايي نرسيده است.

*«زبو» مَز حلق اَدر اُندايي! (اصطلاحي است)
وقتي مي‌گويند تشنگي بيش از حد كه بر كسي غالب شود.
*«زبوش» شو بُلُدِه!
انگار لال موني گرفته كه به موقع حرف نمي‌زند.

*«زبو» مَلو مَكَش! (اصطلاحي تهديدآميز)
با من زبان درازي نكن كه نتيجه‌اش را خواهي ديد.

*گول «زبوش» اُمخَه! (اصطلاحي در جهت منفي)
با زبانش مرا فريب داد.

*هرچي شه دلِ، شَه «زَبوئه»! (اصطلاحي در جهت مثبت)
دل و زبانش يكي است. بي‌شيله پيله بودن شخص صادق.

*«زبوم» شو قُلفْ كِه.
زبانم قفل شد و نتوانستم جواب منفي بدهم.

*زبوم شَت (دِلم شَت)
زبانم از ترس بند آمد و نتوانستم حرفي بزنم.

*«زبوش» اَگِشتايي ولي خُش از مَچي بُدِه!
يعني با توجه به اين كه توان جسمي خودرا از دست داده و زمين‌گير شده ولي زبانش حكمفرمايي مي‌كند و مردم از زبانش مي‌ترسند.

*«زبون» خير اُنِس!
زبانت را در جهت امور خير و نيك، به كار ببر و با زبانت شر به پا نكن.

   لارستان کهن www.larestankohan.ir

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۱ساعت   توسط MAJID RAHI  |