« راه دزدی » !
الف . مگر نمی بینی خیابان تنگ می شود و راه مال من است و من جلو تر از تو بوده ام ؟ چرا اتوموبیلت را زور چپان می کنی ، عمو ؟!
الف . مگر من می گذارم که حق مرا پامال کنی ؟ خیال کردی سر گردنه است ؟
ب . خفه شو !
الف . آشغال !
ب . ... خودتی !
الف . خودتی !
ب . ... !
الف . ... !
صحنه دلپذیر و دیالوگ دلپذیر تری که ملاحظه می کنید ، در ترافیک خیابان های تهران نمی گویم زیاد است ، ولی کم هم نیست . شما خودتان جای نقطه چین های آمده و نیامده را پر کنید . مثلاً به جای آنها بنویسید : حضرت استاد (!) ، برادر ارجمند (!) و دشنام های دیگری از همین قبیل . البته شهر ما را « امّ القری » میخوانند . یعنی قریه ای که باید مادر و ریشه و الگوی قریه های دیگر باشد . ان شا الله در بسیاری از امور نیز چنین است ، اما از نظر اخلاق ترافیکی چطور ؟ اگر این صحنه و این دیالوگ را « گاهی » شاهد بوده اید نه « اغلب » پس حق دارید که در جواب بگویید از این عیب و علّت ها در همه زمان ها و مکان ها وجود دارد و نقص و نقض منحصر به اخلاق خیابانی ما نیست و همه جای دنیا ترافیکش مثل ترافیک ما است . یعنی هم صحنه دارد و هم دیالوگ . و لذا شاعری که در کلامش شکر باد ، فرموده است .
تنها نه من به خال لبش مبتلا شدم
بر هر که بنگری به همین درد مبتلاست
اما اگر روزی روزگاری وسعت و غلظت این قبیل صحنه های دلنشین و دیالوگ های دلچسب را بیش از حد استاندارد شاهد بودید ، چه احساسی باید داشته باشید ؟ احساسات ترافیکی ما حتی در روز های سرد و سخت ِ زمستانی هم داغ است . انگار همه ، بسیاری ، برخی ( انتخاب کلمه مناسب با خود خواننده است ) از خیل رانندگان اتوموبیل های کلاس بالای خیابانی ما واقعّا بر روی صندلی داغ نشسته اند . انگار کسی ، اول صبح سرما ، ساسات احساساتشان را کشیده و در رفته است . سرعت ، سبقت ، و سرقت ، گویی می رود که به ارکان اخلاق ترافیکی ما تبدیل شود . یا به قول بعضی از گزارشگران رسانه ای ، می رویم که داشته باشیم یک اخلاق خیابانی دلپذیری را .
اخلاق خلاق ترافیکی و تکنولوژی ما ، بر قاعده تاریخی و معروف « الحّق لمن غلب » استوار خواهد شد . بعضی ها که بیشتر از صاحب ِ دریچه جراًت و جسارت دارند ، از پای دریچه فریاد می زنند که استوار خواهد شد چیه ؟ بفرمایید استوار شده است . حق مال کسی است که غلبه کند ، یا ( اگر به جای غ با ق بنویسند ) قالب کند . باز هم همان می شود . یعنی فرهنگ و رفتار و اخلاق خودش را به زور در جامعه جا بیاندازد . همه میدانیم که تکنولوژی همان فن آوری است ، ولی در ترافیک ما « فوت و فن آوری » است . البته فوت ( بر وزن سوت ) را استثنائاً را در اینجا با توجه به نتیجه نهایی ماجرا های خیابانی می توان فوت ( بر وزن صوت ) هم تلفظ کرد . در این صورت شاید واقعاً در عبارت « فوت و فن » ، دال دفن هم از قلم افتاده باشد ، چیزی که در این نوع از فرهنگ ماشینی یا شبه ماشینی و در این نوع از « فوت و فن آوری » فرهنگی یا فرنگی ( یا هرچه شما بفرمایید ) مشهود و مشهور است همان « راه دزدی » است . یعنی دزدیدن راه از یکدیگر . البته راه دزدی ، غیر از راه دزدی است ( زیر حرف « ه » در کلمه تکرار شده باید کسره بگذارید ، چون نرم افزار کامپیوتری ما با کسره گذاری مخالف است ) . « راه دزدی » در ترافیک ، یک صنعت جدید است .صنعت سبقت ، سبقت برای سرقت ، از اصول لوطی گری مدرن و از فنون جوانمردی جدید است . در زمره حقوق شهروندی ( شهربندی ) است .
مردان خیابانی به مدد همین نوع از صنعت است که « حق کشی » می کنند . ضعیف کشی می کنند . قوی کشی هم می کنند و آن ، وقتی است که راننده همجوار را اهل عقلانیّت و منطق و شاًن و شخصیت و نتیجتاً مخالف انتقام گیری و شلوغکاری و دیوانه بازی ببینند . اگر برای لحظه ای ملاحظه فرمایند که روسری هم بر سر داری ، دیگر بر خود واجب می شمارند اثبات قدرت مردانگی و رانندگی و برازندگی را . تا پس از آن ، کلمه « رجال » را که شنیدی ، فوراً بفهمی با کی طرفی ؟ و یعنی چه ؟ و « شاًن وشخصیت » چگونه در جون این کلمه سحر آمیز مستتر افتاده است . آنگاه بیا و تماشا کن در ترافیک تهران ، مراتب ایثار گری و جوانمردی و تواضع و حق پذیری را . و گاهی هم روی اتوموبیلت این بیت را . چنانکه عادت و ادعّای برخی از مَشتی هاست بنویس :
به دریا پا نهاد و تشنه لب بیرون شد از دریا
مروّت بین جوانمردی نگر غیرت تماشا کن
... امّا « تواضع » و « جوانمردی » و « حق شناسی » ؟ سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی ، به عمل کار بر آید به سخندانی نیست . به « اتولرانی » نیست . به اتول رانی هست ! ...
اِنّ الله َ اوحی الیَّ :
الف . اَّن تَواضَعو ...
ب . حتَّی لا یَفخَر َ احد علی احد ...
الف . و لا یَبقی اَحد علی احد .
خداوند به من ( که پیامبر اویم ) وحی کرد : تواضع کنید ، فخر فروشی نکنید ، و هیچکس به حق هیچکس تجاوز نکند ...« رسول الله (ص) _ نهج الفصاحه » .
یادمان و یادتان نرفته است که ما را ، در جهان امروز ، امّت محمد (ص) می نامند . ملّت مسلمان می خوانند . چه موافق باشیم و چه مخالف ، چه اسماً چنین باشیم و چه رسماً ، چه از پی حقیقت و چه از سر عادت . پس بنا بر همین باید باشد که راهنمای کلام او را . حتّی در حوزه ترافیک خیابانی مان . پیشاپیش روشن نگه داریم و رفتار اجتماعی خود را با آن بسنجیم . اتّفاقاً در این حوزه ، به راهنمای روشن ، بیشتر نیاز داریم . هر چند دیری است که گویی خود را از « راهنما زدن » و چراغ راهنما روشن کردن بی نیاز می دانیم . متاسفانه در این حوزه نیز برخی ( هنوز نه همه و هنوز نه بسیاری ) از ما ، اخلاق دینی که هیچ ، اخلاق انسانی که آنهم هیچ ، حتی اخلاق قانونی را هم عملاً کنار گذاشته ایم . نباید پنداشت که مسائل ترافیکی در حدّ بحث و برسی اخلاقی و اجتماعی و دینی نیست . نباید پنداشت که کلاس روانشناسی اجتماعی بالا تر از این حرف ها است . شاید روزی روزگاری بالا تر بوده است . ولی دیری است که این مشکل به معضل تبدیل شده و کلاسش چندان بالا رفته و بالا تر رفته ، که به حد ّ و اندازِۀ همین بحث ها و همین حرف ها رسیده است . و حتّی از این حد و مرز نیز عبور کرده ، کم کم رنگ فلسفی به خود گرفته است . برخی از فلاسفه ترافیک ، بحث اصالت ماشین را دامن می زنند و برخی دیگر بحث اصالت انسان ( یعنی راننده همان ماشین ) را !
منبع:http://jalalrafie.blogfa.com/