معرفي فرهنگ ٔديدنيها وتوانمنديهاي دهكويه: شامل1200عكس (فارس لاردهكويه)

 ساره شهپر

پس از مراسم ازدواج در خطه لارستان مردم به ویژه خانواده داماد خیلی زود از عروسشان انتظار بارداری داشتند و اگر کسی این مرحله را به دو سال می کشاند برایش عیب و ایرادی تراشیده و گاه مرد را مجبور به گرفتن زن دوباره و تجدید فراش می کردند.به ویژه در بنارویه رسمی است که اگر تا سه سال کسی باردار نشود نامش وارد لیست زنان نازای روستا می گردد و بر همین اساس شوهران زنان خود را مجبور می کنند تا زود قبل از اینکه وارد لیست به اصطلاح "چهل تایی" گردند باردار شوند.اگر علت نازایی در زنان گرفتگی لوله رحم باشد برای رفع آن ابتدا شکم زن نازا را چرب کرده و مقداری نمک را در کیسه کوچکی ریخته و روی شکم زن آن را آتش می زنند و یک شیشه یا کوزه را وارونه روی کیسه قرار داده به این ترتیب شکم زن جمع می شود و آنها یکباره کوزه یا شیشه را بر می دارند و مشکل بر طرف می شود.[1][1]البته طلاقی در کار نبود چرا که آن را قبح می دانستند اما آوردن هوو سر زن اول چندان هم دور از ذهن نمی نمود.البته امروزه این کاربعضاً هشت تا ده سال نیز به تعویق می افتد و کمتر پیش می آید که حرف و حدیثی به میان آید. در گذشته که هیچ گونه وسیله ای برای تشخیص بارداری نبوده است به محض عقب افتادن دو وعده از عادت ماهانه زنان آنها را باردار تلقی می کردندو تجویز انواع و اقسام خوردنی ها توسط افراد با تجربه و مسن آغاز می گشت.در لار معمولاً رسم بر این بوده و است که در ماه سوم بارداری مادر دختر برای او مقداری شامی کباب و آش و ماست (در گذشته آش و نان و بادمجان کباب و گوشت خوابانده در ماست برای طبخ کباب و سبزی و لیمو )خیار سبز و ترشی و آب میون و نان محلی تهیه کرده و می فرستد.

 


 

انجام این مراسم برای شکم اول (بچه اول)بسیار حایز اهمیت بوده است. البته میزان تهیه آن صرفاً برای خود دختر نمی باشد و در بین اقوام شوهرش نیز پخش می شود.البته بنا به اقتضا اگر دختر عزیز کرده و تک دختر خانواده باشد یا بعد از مدت ها باردار شده باشد یا تک عروس خانواده شوهرش باشد یا به هر دلیل دیگر در این دوران هرگونه خوردنی که احساس شود مورد دلخواه و پسند اوست و به اصطلاح هوس (ویار)کرده که در لار آن را تحت عنوان "انگوکردن"می شناسند از هر سمت و سو همسایه , خواهر و خواهر شوهر و عمه و خاله و جاری و مادرشوهر و زن برادر و زن عمو و زن دایی و... هر که هر آنچه در توان داشته باشد تهیه و برای او می فرستد. حتی اگر همسایه چیزی بپزد و احساس کند زن باردار خانه مجاورش بوی آن را استشمام کرده و هوس می کند یا اگر فامیلی نزدیک در حرف هایش نام غذایی ببرد و زن بارداری بشنود و هوس کند به هر شکلی برایش تهیه و می فرستند و معتقدن اگر زن باردار چیزی هوس کند و نخورد چشمان فرزندش زاغ (رنگ سبزآبی کمرنگ که در دین اسلام به فرموده پیامبر چندان خوشایند و پسندیده نیست[2][1]) می شود.بهرحال این رسم در لار بسیار مورد تاکید است اما در روستاها و مناطق اطراف به صورت یک رسم نیست و اگر کسی تمایل داشته باشد این کار را انجام می دهد به ویژه برای بانوانی که در سه ماهه اول ویار سخت دارند و قادر به حرکت نیستند و سر حال نمی باشند و حال و حوصله پخت و پز ندارند یا بوی خوراک باعث حالت تهوع آنها می شود از سمت خانواده ها او را یاری کرده و برایش غذا تهیه می کنند.گاه ویار زن در این مدت آنقدر زیاد است که حتی از دیدن و بوی شوهر خود نیز حالش بهم می خورد و به خانه مادر خود پناه می برد.برای کاهش سختی ویار و عدم حالت تهوع او را از خوردن ماست منع می کردند و در عوض به او کشک و قره قورت می دادند.در لار و در بین شیعه نشینان منطقه لارستان در ماه پنجم بارداری و به اصطلاح وقتی روح در جنین دمیده شده است و به جنبایش آمده و از خطر سقط شدن تا حد زیادی گذشته است مراسمی گرفته می شود و همه فامیل و همسایگان و خانواده زن باردار و همسرش دعوت می شوند و در خانه خود یا مادر شوهرش به خواندن قرآن و مولودی و دعا می پردازند و با میوه و شیرینی و چای و شربت  که مادر زن باردار تهیه کرده است از همه پذیرایی می شود.در این مراسم که تحت عنوان "لول اندازون"یا "قرآن گردن انداختن"می شناسند در گذشته چیزی بنام "مورگ بچ"(بچه)توسط مادربزرگ یا عمه یا مادر شوهر به گردن زن باردار می انداختند تا در حین 5 تا 9 ماهگی حافظ او و بچه اش باشد. در گذشته "مورگ"را به این ترتیب تهیه می کردند که یک تکه پارچه مشکی کوچک را به شکل کیسه ای مربعی شکل می دوختند و چهار دور آن را حاشیه دوزی کرده و گاه ین حاشیه ها از نخ های طلا بود و سپس مقداری آویشن و دو تا مهره(سیاه رنگ یا گوشتی رنگ)به علاوه دعایی از قرآن درون آن قرار داده و سر آن را می دوختند و با نخ قیطان بر گردن زن زایو آویزان می کردند در این نخ قیطان علاوه بر کیسه آویزان شده در دو طرف آن ناخن پلنگ و مازو و زاغ[3][2] و اشرفی نیز قرار می دادند. تهیه این مورگ به عهده مادر دختر بود و آن را به همراه یک سینی بادام سبز و نقل و شکر پنیر در روز مراسم به دخترش تقدیم می کرد.بعدها به جای مورگ از لوله های طلا در اندازه های کوچک که در آن نوشته هایی از قرآن یا دعا قرار می دادند استفاده شد و امروزه نیز آیاتی از قرآن یا نام خداوند یا دعای "و ان یکاد "[4][3]بر لوح های طلا حک کرده و با زنجیر طلا بر گردن زن باردار می اندازند و خرید آن نیز بر عهده مادر دختر است. پس از اتمام مراسم نیز همه با زن باردار روبوسی کرده و با نقل و بادام سبز او را برنش می کنند و به او سفارش می کنند که مراقب خود باشد و خیلی کارهای سنگین انجام ندهد و چیزهای سنگین بلند نکند,در ماه های آخر از خوابیدن زن باردار به کمر نیز ممانعت به عمل می آوردند مبادا بند ناف بر دور گردن بچه بپیچد و از بین برود..در ماه هفتم بارداری نیز مادر دختر که در این مدت مشغول تهیه سیسمونی(رختک)نوزاد بوده است همه وسایل شامل :ننی و بنه(گهواره),لباس های نوزاد مانند:کایه (مقنعه)و سربند ,رودده(پارچه ای نازک برای انداختن روی بچه به عنوان پشه بند و محافظت نوزاد از گرما و سرما و حشرات موذی),بلوز و شلوار ,دستکش,جوراب ,کهنه(پارچه های برای بستن و قنداق کردن و تمیز کردن بچه),قنداق و انواع و اقسام داروهای خانگی برای مادر و نوزاد و یک دست لباس برای دخترش که معمولا به رنگ سبز است و در روز حمام هفت استفاده می شود به خانه دخترش فرستاده و همه فامیل را برای دیدن و چیدن آنها دعوت می کنند.(البته رسم سیسمونی دادن در همه مناطق رایج نبوده مانند:درزو سایبان  و در برخی مناطق نیز بر عهده خود مادر و پدر نوزاد است .در لار و برخی مناطق مانند گراش امروزه نیز این رسم پابرجا و بر عهده مادر دختر است و گاه به حدی در آن افراط می گردد که تا 4شکم هم بزایند وسایل به طور کامل استفاده نمی شود .لازم به ذکر است که هم مراسم "قرآن انداختن"و هم دادن سیسمونی صرفا برای فرزند اول انجام می گیرد و در زایمان های بعدی زن خود در پایان ماه پنجم همان مورگ یا قرآن دفعه قبل را بر گردن می آویزد و برای تهیه وسایل لازم بچه به کمک همسرش اقدام می کند و اگر چیزی استفاده نکرده از گذشته مانده باشد استفاده می نماید. در ماه نه و به اصطلاح نه ماه و نه روز تمام  حال کمی دیرتر یا زودتر هنگامی که درد زن باردار شروع شد به سرعت قابله خانگی را صدا می زدند و مادر زایو مادرشوهر و چند تن از فامیل و همسایگان مجرب جمع می شدند و به تجویز انواع داروهای خانگی و محلی می پرداختند تا باد زن باردار گرم و گرمتر شده و فاصله آن نزدیک و نزدیک تر گشته و بالاخره زمان زایمان فرارسد .گاه ممکن بود هفت شبانه روز او درد بکشد و بچه تولد نشود اعتقاد بر این بوده است که این درد مادر را از عذاب جهنم می رهاند و از آتش نجات می دهد و بهشت را نصیب او می کند.از جمله داروهایی که در این زمان به او می خوراندند و به تفصیل در بخش طب سنتی ارایه خواهد شد زنیان ,مروه تر ,لفاتربک,باتروه,و دواهای مخلوط شده تحت عنوان"گل یکی" بوده است یا مخلوطی از پده و بابونه وفلفل ودست انبو[5][4] را به صورت دم کرده به زن باردار می دادند تا زایمانش سریعتر گردد در لطیفی از گیاهی بنام "پنجه مریم "استفاده کرده که از مکه می آوردند و در آب می انداختند تا باز شود و آب آن را به زن باردار می دادند تا بنوشد و در عملکرد زایمان تسریع حاصل گردد. در گذشته زنان بر روی خشت (آجر) و در منزل زایمان می کردند.و به این صورت بوده است که حصیری از الیاف خرما را بر زمین پهن کرده و بعد گل یا همان زه کف رودخانه که با آب باران می آمد را روی آن ریخته و 4 تا خشت را روی آن قرار می دادند و هر بار که درد به سراغش می آمد او را به سوی این خشت ها هدایت می کردند و روی آنها قرار می دادند به صورت نشسته سر پاها تا به خود فشار آورد تا بلکه موفق شود و نهایتا هنگامی که احساس می کردند درد اصلی ظاهر شده کسی در پشت زن زایو قرار می گرفت و قابله نیز در جلو وشیشه ای  رادر دهان زن زایو قرار می دادند تا در آن بدمد و بتواند به خودش فشار بیاورد که سریعتر فارغ گردد و او را تشویق به فشار دادن می کردند تا سر بچه ظاهر گردد و قابله آن را گرفته و در تسهیل زایمان به زن زایو کمک می کرد.اگر زایمان سخت بود مردی را به بالای بام می فرستادند تا اذان گوید و مادر زایو مرتب نماز می خواند و دعا(دعای یاسین می خواندند) می کرد و از حضرت فاطمه[6][5] کمک می طلبیدند که حاضر شود و تن از تن[7][6] جدا کند. تا دختر و نوه اش سالم جان به در برند.پس از به دنیا آمدن نوزاد( در درز و سایبان اگر نوزاد پسر بود تیر و تفنگ شلیک می کردند ,در خور اگر نوزاد دختر بود یک گوسفند و اگر پسر بود دو گوسفند به خرج مادر زایو قربانی می کردند و بجای زیربنه(در سطور بعد توضیح داده می شود) آنها را بین مردم تقسیم می نمودند ,امروزه نیز در لار رسم بر این است که برای نوزاد تازه تولد شده در بدو ورود به خانه از بیمارستان قربانی کرده و گوشتش را بین همسایگان پخش می کنند.) و گرفتن آن توسط قابله زن را همچنان سر پا نگه می داشتند تا جفتش نیز بیاید(در دهکویه زرد چوبه را آب کرده و به زایو می دادند تا بنوشد و جفتش زودتر خارج گردد) و بعد او را بلند می کردند.سپس قابله یا همان "لالا"روی شکم زایو می نشست تا هر انچه چرکاب است از بدنش خارج گردد و از عفونت برهد و چهار زن قوی هیکل در چهارسوی او نشسته و دستها را در هم قلاب کرده و با پاهایشان از بالا تا پایین بدن او را می فشردند تا بادهای بدنش خارج گردد و بدن به شکل قبل باز گردد.پس از آن فک و پیشانی و شکم او را با پارچه محکم می بستند تا باد زایمان از آنها خارج گردد و زن زایو را تا چندروز از خوردن آب و مایعات منع می نمودند تا مبادا آب در شکمش جمع گردد و بدنش نافرم بماند.سپس لالا ناف بچه را با قیچی می چید و با ریسمان باقی مانده ناف را می کشید تا بادهایش خارج شود و با پارچه می بست.اگر این ناف دارای مهره های سبز بود اعتقاد داشتند که بچه بعدی و پشت سر او پسر خواهد بود و اگر مهره ها سفید بودند بچه بعدی پشت سر او دختر خواهد بود.اعتقاد دیگری نیز بود که اگر بچه پسر است و .... او سیاه است اولین بچه خودش دختر خواهد شد(در بنارویه اعتقاد بر این بود که اگر زن در هنگام عادت ماهیانه سیاه دانه نرم کند و بخورد طبعش برای پسر دار شدن مهیا و گرم می گردد).ناف و جفت بچه را در فاضلاب رها می کردند.گاه نیز در برخی مناطق جفت را به آب روان می سپردند و یا خاک می کردند یا بالای درخت می انداختند تا خشک شود و از دسترس حیوانات موذی در امان باشد چون معتقد بودند اگر جانوری به جفت آسیب برساند و یا آن را بخورد "چله"بر زایو می افتد و به نازایی مبتلا می گردد.لالا نوزاد را سر و ته به پا نگه می داشت و بر پشت کفل او می زد تا هر چه آلودگی است از دهانش خارج گردد و گریه کند و نفس بکشد و بعد او راتمیز می کرد (نمی شستند چون معتقد بودند چربی اولیه باید آرام جذب پوستش گردد و مفید است)لباس تمیزی بر تن او کرده و قنداق پیچ نموده و از یک فرد صبور می خواستند تا او را در گهواره قرار دهد تا صبوریش را به نوزاد نیز منتقل کرده و از بی آرامی کودک بکاهند.در گهواره بچه نیز ابتدا پلاستیکی پهن کرده و بعد کهنه ای انداخته و مقداری ماسه ریخته سپس نوزاد را روی آن می خواباندند تا ادرار و مدفدع بچه جذب ماسه گردد و به جایی نشت ندهد..سپس قابله باز هم به سراغ زایو می رفت و شکم او را فشار می داد تا اگر چیزی باقی مانده خارج گردد سپس با تخم مرغ و داروی محلی بنام" ونگو گازو" زخم هایش را مرهم می نهاد. اما ..... بایستی خودبخود جوش می خوردند و بخیه و دوخت و دوزی در کار نبود.اگر زن زایو دارای لک های حاملگی زیادی در بدن و صورتش بود همان موقع خون جفت را بر بدن و صورت او می کشیدند و اعتقاد داشت درمانی از آن بهتر نیست و بعد در چند روز آتی توتیا برپوست صورتش می کشیدند و خاصیت آن را نیز ضد لک حاملگی می دانستند نیز از سیاه دانه و مغز گردو که بو داده اند استفاده کرده و  با روغن حیوانی بر تن و صورت زایو می کشیدند تا رفع لک گردد . سپس ابروهای مادر رانیز خطاط کشیده و مقداری از  ماده ای ینام  نیل آب می کردند که به رنگ سیاه است و به شکل صلیب بین دو ابروی مادر,روی دو گونه,سر دماغ,روی فک, و روی دست ها و پاها و روی دیوار بالای سرش می کشیدند.بند سیاه و سفید یا سبز و سفیدی نیز که بهم بافته شده بود برمچ  دست راست و پای چپ هم مادر و هم نوزاد می بستند .سپس با اره یا داس بر دور مادر و نوزاد خیچ(خط)می کشیدند و کسی می خواند :خیچ می کشم بری بچ و بنه(بچه و گهواره) و کسی پاسخ می داد بکش که مبارک است.دوباره کسی می گفت خیچ می کشم برای مریم زادمو(کنایه از حضرت مریم که زایمان کرده است)و کسی پاسخ می داد بکش که مبارک است و بدین گونه دایره ای به دور مکانی که مادر و نوزاد خوابیده اند رسم می کردند. سپس اره را زیر سر مادر قرار می دادند تا روزغسل هفتم اره را با خود به حمام ببرد.در برخی مناطق نیز نعل اسب یا قیچی(در روستای دشتی دعای هفت هیکل نیز استفاده می شود) زیر سر مادر قرار می دادند.همه این آیین برای رفع آل و آل زدگی بوده است.

 

در گذشته از آنجاییکه همه خانه ها خشتی(ساخته شده از گل) بوده و درها و پنجره ها چوبی و هیچ گونه فلزی در ساخت منازل بکار برده نمی شده است مردم اعتقاد داشتند که آل که موجودی بوده شبیه پیرزنان(گاه نیز به شکل پیرمرد یا بانویی جوان ظاهر می شود) با موهای قرمز و بینی بزرگ و برای خوردن و بردن جگر زایو و بچه اش تا چهل روز مشتاق است و دست از تلاش بر نمی دارد پس بایستی همه گونه اقدام لازم به عمل آید تا جلو این اتفاق گرفته شود . مقداری جو سبز کرده نیز دور گهواره بچه و تشک مادر می ریختند تا رزق و روزی افزایش یابد.در چهل روز اول زایمان به هیچ وجه نباید مادر و نوزاد به ویژه نوزاد را تنها رها کرد و قرآن آب متبرک (آب دعا خوانده )نیز از جمله مواردی است که در اتاق آنها قرار می دهند.البته امروزه این اعتقادات کم شده و شکل خرافه به خود گرفته است اما هنوز هم کسانی هستند که این آئین را اجرا می کنند .امروزه علم به این درجه رسیده که گویند به دلیل ...... زیاد زنان در گذشته و نبود امکانات توهماتی به سراغ آنها می آمده و به حالی بد فرو می رفتند و گاه دچار اغما و بی هوشی می شدند و این مسائل را به عاملی چون جن و آل ارتباط می دادند.

برای نوزادان نیز عدم رعایت مسایل بهداشتی بوده که جان آنها را به خطر می انداخته و به اصطلاح آن زمان آل زده گی رخ می داده است. در گذشته اگر کسی دچار آل زدگی می شد به حیاط می بردند و دامنش را پر از جو می کردند و اسبی را می آوردند که از دامن او جو بخورد اگر اسب این کار را انجام می داد احتمال بهبودی او زیاد بود و گرنه امکان مرگ او می رفت.در مدت زایمان به ویژه تا حمام هفتم و گاه تا ده روز قابله مرتب صبح و شب برای رسیدگی و تر و خشک کردن نوزاد به خانه آنها می آمد .برای زائو نیز کارهای خاصی انجام می داد .او راشدید تا چند روز از خوردن آب می پرهیزاند تا مهره های کمرش به درد نیفتند و آب در شکمش باعث تورم نگردد. روز اول مقداری از ماده ای بنام "مومیایی"که از مکه می آوردند با آب و روغن حیوانی مخلوط کرده و با قاشق در دهانش می ریختند تا زخم درون دل و شکمش خوب شود و دوای موسوم به "گل یکی"(مخلوطی از جند داروی محلی که در فصل طب سنتی شرح داده خواهد شد)به او می خوراندند.روز چهارم به او داروی موسوم به "چهارتخمه"می دادند که مخلوطی از تخمه چند گیاه بود.روز پنجم به او داروی بنام "فلفل و دست انبو"می دادند . غذای او نیز شامل برنج(گاهی به دلیل طبع سردش منع می شود امروزه با آل بخارا سرو می گردد تا .......... شکم زایو نیز کمک شود) ,جوجه یا مرغ خانگی  یا آب جوجه خانگی,آب گوشت با تریت نان ,گوشت برشته ,جگر(در بنارویه تا چهل روز به زن زائو جگر نمی دهند که مبادا آل به سراغش بیاید) و دنبه گوسفند و گوشت شکار بز کوهی به دلیل گرم بودن آن و چای و زنجفیل  بود .او اجازه خوردن دور نان و حبوبات(چون نفاخ است) و ماست و دوغ و خیار سبز و هندوانه و هرآنچه که طبع غذایی سرد دارد  را نداشت که مبادا بچه اش از شیر او بخورد و دل درد بگیرد .برای زیاد شدن شیر به او سفارش می شد که از شیر برنج ,برنج و خرما استفاده کند.این رژیم غذایی گاه تا چهل روز ادامه می یابد و بعد نیز آرام و به مرور شاید هر از گاهی نوعی جدید مورد آزمایش قرار گیرد که مبادا بچه به چیزی واکنش نشان دهد و متوجه نشوند.همان موقع تولد نوزاد نیز اندکی شیره خرما به او می دهند و یک انگشت کوچک از تربت (خاک کربلا که مقبره امام سوم شیعیان است و برای مهر نماز نیز از آن استفاده می شود و نزد مسلمانان شیعه مقدس است) و عسل را در سقف دهانش می کشند تا با اصطلاح کامش شیرین شود و سقش سیاه نشود (کنایه از زبان تلخ و شور در گفتار) و زبان به کلام خدا بگشاید و پدر بزرگ یا فرد صالح و با خدایی در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه می خواند. در گذشته در روز اول تولد از شیر مادر به او نمی خوراندند و فقط در صورت گریه کردن به او شیره خرما می دادند و اعتقاد داشتند خوردن آن باعث پاک شدن روده اش از .... شده و هر چه "پنده" درون روده اش مانده دفع می گردد. و بعد از یک روز و یک شب شیر مادر را برای او شروع می کردند و اولین قطرات شیر که بنام "آغوز"می شناسند و آن را بسیار مقوی برای نوزاد می دانند را هرگز از او دریغ نمی کردند[8][1]. مقداری آب قند نیز به کمک وسیله ای کوچک و فلزی که مانند پیمانه عمل می کند و سر باریکی دارد و برای دادن مایعات به نوزادان از آن استفاده می شود  بنام "چونگو"به نوزاد می خوراندند و نیز اگر بسیار بی تاب و بی قرار بود مقداری زنیان و مروه تر نیز جوشانده و به او می دادند تا رفع دردهای و دل پیچه هایش شود .این دارو در منطقه لارستان به حدی کاربرد دارد و مورد استفاده است که بزرگ و کوچک آن را می شناسند و با وجو تلخی بیش از حدش چون از بدو تولد برایشان سرو می گردد به راحتی تحمل کرده و می خورند.

بالاخره پس از هفت یا ده روز مادر و نوزاد را به حمام برده و به اصطلاح آیین حمام هفته شوران را به انجام می رسانند و آنها را غسل می دهند. بند سیاه و سفیدی که بر مچ دست و پای مادر و نوزاد بسته اند را باز کرده و بعد از حمام دوباره می بندند و تا حمام چهله نگه می دارند.گاه این حمام را درون خانه و گاه در بیرون برگزار می کنند(حمام بیرون را از قبل قرق کرده و با همه طایفه و اقوام به حمام رفته و در حمام به نوشیدن شربت وکشیدن قلیان و آوازخوانی و دایره زدن می پردازند) .شب قبل از حمام داروهای گیاهی مانند "ونگوگازو , مهک (ریشه شیرین بیان) ,گل زرده , کمه"را با روغن حیوانی مخلوط کرده و بر تن مادر می کشند و تا صبح نگه می دارند تا در حمام بشویند و مرتب به او چای و زنجبیل و فلفل سیاه می خورانند تا عرق کند .در این فاصله مادر به فرزند خود شیر نمی دهد و فقط آب قند می خوراند. صبح کف حمام را با آجر داغ می کنند و مادر را به شکم روی آن خوابانده و گچ داغ بر کمر ,پشت زانو ها و کف پاهایش گذارده تا پس از نیم ساعت خود گچ مثل قالب جدا شود این کار را من باب این انجام می دهند که بدن سفت و منقبض شده و همه بادها و دردهای زایمان که بر اثر فشار شکل بدن را نافرم کرده از بدن خارج شود و استخوانها محکم گردد .در این حین سه تخم مرغ را که از قبل آب پز کرده اند سفیده  و زرده جدا کرده و دو تا از زرده ها را در دو طرف دهان زائو قرار داده و یکی را زایو باید توسط ... خود به سمت بالا کشیده و نگه دارد (به این کار اصطلاحا تخم مرغ گرفتن گویند در برخی مناطق مانند گراش این کار توسط نبات صیقل داده شده که آویشن بر آن ریخته و در پارچه ای تمیز پیچیده اند انجام می دهند در  روستای دشتی زردچوبه و چوب آزار را با روغن حیوانی پخته و زایو با دست خود آن را بر قسمت های ..... کشد تا زخم ها بهم جوش بخورند و بدن منقبض و محکم گردد) این کار نیز برای بستن و منبسط کردن ناحیه ... است که بر اثر فشار ....... شده است . پس از اتمام کار گچ ها که از بدن جدا شدند و زایو توانست برخیزد هر سه زرده تخم مرغ را از دهان و رحم خود بیرون انداخته و پاهای خود را نیز بر آنها کشیده و له می کند .مقداری تخم مرغ و گل سر شوی و سدر  نیز آب کرده و مخلوط نموده و بر سر زایو می کنند و همانگونه که او در حمام آب گرم نشسته لالا تن و بدن او را با کیسه وسفیدآب چرک می کند و می مالد این حمام گاه ساعت ها به طول می انجامد در حین انجام کارهای مادر نوزاد را نیز به حمام آورده با روغن حیوانی و گل سر شور سر وتن و بدنش را می شویند و غسل می دهند. در برخی مناطق مانند:گراش ,بنارویه,درزو سایبان و فیشور مقداری گل محمدی کوچک و گیاه مورد(گاهی هفت گیاه مختل است) را شب قبل آب کرده و هنگام خروج از حمام چهل بار بر سر زایو می ریزند که نشانه از تمیزی و طهارت است(گاه فقط بر تنش ریخته و بر سر او نمی ریزند و بدون طهارت دوباره با آب او را از حمام خارج می کنند) .پس از حمام نیز مقداری گیاه کوهی که از صحرا آورده اند در دیگی بزرگ می جوشانند و تعداد زیادی تخم مرغ در آن ریخته تا آب پز شود و زایو را در بالای آن قرار داده و پارچه ای بر سر ش کشیده تا با بخار گیاهان خود را بخور دهد(زنان دیگر نیز پس از زایو برای تبرک خود را با آن آب بخور می دهند و اگر زنی نازاست او را نیز بخور داده و لای پتو پیچیده و می خوابانند تا به صورت نمایشی او را نیز زایو تلقی کرده و به اصطلاح مروه بزنند و او نیز حامله شود.) و به او چای و نبات یا شربت طارونه می دادند .پس از آن نیز تخم مرغ ها را بین افرادی که دعوت کرده اند تقسیم می کنند و با حلوا(حلوای جلاب یا درمو یا حلوای آویشن  یا زیره است که از ترکیب آرد و شکر و آب و روغن تهیه می شود) نیز از آنها پذیرایی می نمایند.(امروزه به صرف نهار و به خرج داماد همه تا عصر در منزل زایو دور هم جمع هستند و خیلی ها کادو ها و برنش های خود را نیز در این روز انجام می دهند ,در گذشته بیشتر کادو ها بادام سبز و شکرپنیر و لباسی جهت نوزاد بوده است.)در بین مسلمانان ولیمه دادن برای امر ازدواج,زایمان,زیارت ,ختنه سوران بسیار مورد تاکید واقع شده است(در مناطقی مانند روستای دشتی یا درز و سایبان رسم گرفتن مراسم برای حمام زایو در کار نیست) . در شهر خور در روز هفتم برای نوزاد اسم انتخاب می کردند که با کسب اجازه از بزرگترها بود و اگر نوزاد پسر بود در آن روز سرش را می تراشیدند.در لار تا هفت روز نوزاد را به اسم یکی از ائمه صدا می کردند و بعد در صورت عدم انتخاب والدین با مشورت و احترام به بزرگترها اسم نوزاد تعیین می شدکه گاه به یاد پدربزرگ یا مادربزرگ متوفی از نام آنها الهام گرفته می شد تا یادشان زنده بماند.گاه اگر نوزادی برای خانواده نمی ماند از اسامی مانند "بمان"بهره می گرفتند یا اگر مرتب دختر بدنیا می آمد از "دختر بس"استفاده می کردند .اگر در ماه هایی مانند رمضان یا محرم به دنیا آمده بود همین نام را بر نوزاد اگر پسر بود می گذاردند و یا اگر برای رفع چشم زخم او را زیر غربال می خواباندند به نام "غربال"صدا می کردند .در روستای دشتی روز چهلم نوزاد را روی غربالی وارونه شده نهاده و مقداری نمک و آیینه و قیچی هم در کنارش قرار می دهند و سپس با آب گرم غسل می دهند تا از چشم زخم به دور باشد سپس اسفند دود کرده و برایش وضو می گیرند و اعتقاد دارند که من بعد آل به سراغش نمی آید . رسم دیگری که در این میان وجود دارد رسم دادن "زیربنه" به افراد است.این رسم به این صورت است که مادر دختر از قبل مقداری خوراکی مانند :مویز ,بنه (دانه گیاهی  رنگ )کنار ,سنجد,اخور(الوک کوهی)را تهیه کرده و درسینی بزرگ در زیر بنه (گهواره )بچه نگهداری می کند و در طول این مدت هر کس از در و همسایه و فامیل که برای عیادت و عرض تبریک به منزل زایو می آید مقداری از آن را با بشقاب به او تعارف می کند .این خوراکی ها شور و شیرین هستند و به گونه ای تنقلک محسوب می شوند .شیرینی آن حکایت از کام شیرین دارد و شوری آن برای رفع چشم زخم است.این رسم از گذشته تاکنون بوده اما امروزه به قدر تغییر کرده که اصالت و مفهوم آن از یاد رفته است.(امروزه این تنقلات خوشمزه و مفید جای خود را به پفک ,تخمه,صمغ,شکلات و اسباب بازی برای کودکان داده است و به گونه صنعتی و تجملاتی شده است.)در برخی مناطق مانند :گراش یا بنارویه رسم است که پول به عنوان "زیربنه"داده می شود و مادر دختر از قبل تهیه دیده و در صورت کم بودن و ازدیاد مهمانان مادرشوهر نیز کمک می کند . بدین گونه پس از هفت الی ده روز مراسم زایمان به پایان می رسد و لالا یا همان قابله دستمزدش را که در حد کله قند ,روسری ,پارچه و مقداری پول بوده است گرفته و منزل را ترک می کند .اما معمولا تا چهل روز مادر و خواهران زایو نزد مادر و نوزاد می مانند و او را تنها نمی گذارند .یکی از کارهایی که در این مدت زنان برای زایو انجام می دهند و انجام آن را ثواب می دانند شستن پارچه های ....... زن زایو ست . پس از حمام چهله که زن زایو به طور کامل از .... پاک شده است و بایستی غسل چهله نماید نوزاد را نیز غسل می دهند چراکه توانسته در مقابله با آل و جن جان سالم به در برد و به گونه ای از خطر جسته و وارد مرحله زندگی پایدار شده است.در برخی مناطق در این مراسم نوزاد را با آب جوشانده های کوهی غسال داده و آب را با کاسه ای موسوم به چهل کلید بر سر و تن او می ریزند .گاه مادر و نوزاد را لباس سبز می پو شانند و پولی را در پارچه ای سبز پیچیده و بر چشم نوزاد می بندند و شخصی که دارای فضایلی نیکو است و آب دریا را نیز به چشم خود مشاهده نموده است [9][2] بایستی آن را از چشمانش باز کند در این مراسم نیز مردم مدعوع با حلوای جلاب یا درمو پذیرایی می شوند. در گذشته معمولا نوزاد را تا چهل روز از چشم غریبه ها مخفی می کردند به ویژه اگر شخص بدقدم بود یا زن مطلقه,شوهر مرده,زنی که بچه سقط کرده ,یا کسانی که بد زبان و بدنیت اند را از دیدار نوزاد منع می کردند تا مبادا بیمار نشود[10][3].

در بین اهل سنت ومنطقی مانند: فیشور ,اوز,دشتی و... رسم" قرآن گردن انداختن"وجود ندارد و ویارانه و سیسمونی نیز نه در حد رسم و بسیار اندک صورت می پذیرد. در بین اهالی اوز رسم است که برای هر چند شکم زایمانی که صورت می گرفته است در روز نهم اقوام و نزدیکان  برای نهار مهمان خانه زایو می شوند و هم زایو هم سایرین خود را بر روی بخور هفت گیاه بخور می دهند برای تبرک و بعد از آن زن زایو را در لحاف پیچیده  تا عرق کند و درد از تن و بدنش رها شود در این روز مهمانان کادو ها را آورده و زایو نیز با لباس سبز زری در جمع آنها حاضر می شود .در گذشته در روز سوم زایمان مادر زایو حلوای جلاب طبخ کرده و بین همسایگان پخش می نمود و آنها نیز در کاسه اش کله قند یا مقداری شکر پس می فرستادند که امروزه به روز نهم موکول شده است[11][4].رسم نهادن قند یا شیرینی در بشقاب غدایی که به درب خانه آورده می شود یا حتی اگر چیزی در خانه نیست برگ سبز درخت جای آن می نهند در خطه لارستان امری متداول و رایج است و به گونه ای سپاس گزاری از فرستاده غذا و طلب روزی و برکت و شیرین کامی برای آنهاست.

منبع :سايت بنياد بازشناسي لارستان كهن



برگرفته از کتب "میراث باستان".تالیف:مروان خرم روز.انتشارات ایلاف.1390.ص46[1][1]

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۰۳/۲۳ساعت   توسط MAJID RAHI  |