يكي از نكته هاي جالب كه مشاهده نمودم اين است كه مسير اكثر اين كاروانسراها كه در دوره شاه عباس صفوي احداث شده اند، در حال حاضر با جاده ها يكي مي باشد يعني اينكه پس از سالها كه از ساخت آن مي گذرد وجاده ها احداث شده اند اين بناها درست در كنار جاده قرار گرفته اند حتي نيمي از اين كاروانسرا هم به علت عبور جاده تخريب شده است . با همت اهالي منطقه ساختمان آن دوباره مرمت گرديده ومسافران نيز از آن استفاده مي كنند .سقف آن توسط كاهگل اندود شده وكف آن نيز با سيمان مسطح وقسمتهاي داخلي بنا نيز گچ كاري شده است.














نام علمی Ziziphus spina_cheristi
تیره Rhamnaceae
گذشتگان از همه قسمت های این گیاه برای درمان زخم هاوجراحت های موضعی،بیماری های چشمی و برونشیت استفاده می کردند. کنار بهعنوان یک درخت چند منظوره می تواند جوامع جنگلی را تشکیل دهد تا از اینطریق نقش غیر مستقیم خود را برای خدمت به بشر به انجام رساند:
- جلوگیری از بروز سیلاب و افزایش آب های زیرزمینی، ایجاد تعادل در اکوسیستم های طبیعی
- نقش مهم جهت ایجاد محیط های امن برای حیاط زنده
- کنترل طوفان های شنی و …
چوب کنار بسیار مرغوب است و در صنایع لنج سازی و صنایع روستایی نظیر تیر سقف ساختمان دسته بیل و تبر ،فنداق اسلحه و … مصرف دارد .
ـ بررسی های آزمایشگاهی نشان داده اند که میزان ماده خشک برگ و سرشاخهزیزیفوس بین ٪۸/۹۱ـ۴/۹۱ و میزان پروتیین خام آن بین ٪۹۴/۱۴ـ۱۳ و ژروتیینقابل هضم آن ۴٪/۹ و میزان کلسیم آن بین ٪۱۴/۲ـ ۶۴/۱ و میزان فسفر آنبین ۰۸/۰ می باشد که برگ و سرشاخه زیزیفوس برای تغذیه دام بسیار مفید استولی در جیره غذایی دام مسئله کمبود فسفر (ناشی از کمبود عنصر در خاک ) راباید مد نظر قرار داد.
خواص درمانی قسمت های مختلف کنار
ـ عصاره مسهل کننده خام ریشه برای التهاب مفاصل و رماتیسم مفید است.
ـ چوب کنار سردترین و خشکترین بخش آن است و گرد چوب آن برای زخم های گرممانند زخم آبله مفید بوده و مقدار خوراک آن تا ۳۰ گرم می باشد.
میوه کنار رسیده سرشار از ویتامین های B,AوC و همچنین کلسیم، فلوراید،قند میوه و پروتیین می باشد به همین دلیل در ردیف میوه های کاملا خوشمزه ومقوی به مصرف خوراکی می رسد.
میوه نارس قابض و میوه رسیده آن دیر هضم و خوردن ۲۰۰ گرم آن مسهل صفرااز معده و روده هاست و حرارت را کاهش می دهد. خوردن شیره مغز هسته ی کنار،تب های گرم خونی و صفراوی را رفع می کند و برای آبله، سرخچه و سرخک مفیداست و عطش را تسکین می دهد.
ـ وجود پایه های زیزیفوس بویژه کنار که از اردیبهشت ماه تا آبان ماه هرسال دارای گل می باشند در تغذیه زنبور عسل نقش بسزایی دارند و از شهد گلکنار، عسل مرغوب و خوشمزه ای به همین نام تولید می شود.
ـ برگ کنار(سدر) پرکاربردترین و شناخته شده ترین قسمت گیاه است به همیندلیل در برخی منابع از کنار با نام سدر یاد شده است. از جمله ترکیباتشیمیایی سدر می توان مواد محلول در آب ٪۵/۲۸، موسیلاژ ۲۴ گرم درصد و عناصرکانی نظیر کلسیم ، پتاسیم ، آهن،منیزیم، فسفر، و کلر و مواد آلی نظیرپروتیین، ساپونین، فلاونویید، تانن و… را نام برد.
سدر دارای خاصیت ضد عفونی کننده است و به همین دلیل مردگان را با سدرشستشو می دهند همچنین شستشوی سر با سدر مانع پیشرفت ریزش مو و ازدیاد شورهمیگردد.
روغن كرچك از دانه هاي بدون پوسته سخت فشار استخراجي مي شود . روغن فشار اولكه از دانه ها تهيه مي شود بعد از صاف و بي رنگ شدن مورد استفاده قرار ميگيرد . اين روغن در حدود 60-35 درصد وزن دانه را تشكيل مي دهد و داراي اسيددي هيدروكسي استئاريك ، اسيد ايزوريسي نولئيك ، مقدار بسيار كم استئارين ،ريسي نولين ، پالمتين و گليسيريدهاي ديگر مي باشد .
در روغن كرچك اسيدهاي چرب به ميزان ، 87 درصد اسيد ريسينولئيك ، 7 درصداسيد اولئيك ، 3 درصد اسيد لينولئيك ، 2 درصد اسيد پالمتيك و به مقدارجزئي اسيد دي هيدروكسي استئاريكاست .
اسيد ريس نولئيك Acide ricinoleique ، با فرمول شيميايي 3O34H18C ووزن مولكولي 45/298 ، به حالت مايع است كه تقريباً معادل 40 درصد كليسيريداسيدهاي چرب روغن ارگو را تشكيلمي دهد .
ريسين Ricine ، ماده پروتئيني با اثر سمي ، و فرمول شيميايي 2O2N8H8C و وزن مولكولي 16/164 است كه در برگ و دانه كرچك يافت مي شود .
به علاوه در باقيمانده دانه پس از روغن كشي يا كنجاله دانه ها در حدود 5 درصد اسيد گلوتاميك ، ريسين و آرژينين وجود دارد .
خواص دارويي:
روغن اين گياه داراي اثر مسهل ، ملين است . مغز دانه كرچك مسهل قوي ، اعصاب، پاك كننده عروق و قاعده آور است و از آن براي درمان سر درد ، رعشه ، فلج، لقوه ، تنگي نفس ، سرفه هاي سرد ، بيماري هاي ناشي از سردي ، استسقا ،رفع دردهاي پشت و مثانه به كار مي رود و از روغن آن براي رفع يبوست هاي حاد، التهاب روده ، كرم ، كنترل مواليد و به عنوان قطره چشمي براي برطرفنمودن تحريكات مواد خارجي در چشم و به عنوان حلال براي بعضي از داروهااستفاده مي شود .
در فيليپين از تخم كرچك به عنوان ضد روماتيسم مصرف مي شود . و درهندوچين از روغن آن در روش شيمي درماني سرطان براي معالجه از روغن كرچك درموارد سوختگل ها ، سرطان ، آبسه بزرگ يا كفگيرك ، آماسها و تحريكات پوستي ،تومورها ، خارش پوست ، زخم ها و سفتي هاي پستان ، بيماري هاي شوره سر ،ريزش مو ، شوره پلك ، ريزش مژه ، بيماري هاي ويروسي نظير زگيل ها ، زونا ،تبخال ، بيماري هاي ميكروبي و قارچي پوست و مخاط ، بيماري هاي مزمن چشم ودرمان خالهاي سياه پوست نيز استفاده مي شود.

Tamarix gallica L
ارتفاع
این درخت به 6 – 10 متر و قطر آن به 30 سانتی کمتر
می رسد و گاهی هم بر اثر جست های پاجوش بصورت درختچه در می آید. دارای انشعابات
زیاد و سخت است. برگهایش خیلی کوچک و صاف است. رنگ آنها گرد سفید بنظر
می رسد. شکل آنها لوزی شکل شل و تخم مرغی با انتهای تیز و قاعده ای متسع
است. گل آذین کوتاه و متراکم و برگه آن نوک تیز و از پاپک گل بلندتر است.
گلبرگهایش واژ تخم مرغی کشیده است.
تعداد پرچم های
گل آن پنج است و قاعده میله آنها کمی متسع شده است و به
لوبهای دیسک متصل
می باشد. چوب آن سخت و شکننده است و برون چوبی سفید و
درون چوبی سرخ
رنگ دارد و در مصارف نجاری بکار می آید پوست آن نیز دارای مقداری
تانن می باشد. شهدی که از گزانگبین استخراج می شود در اثر نیش حشره ای
به نام Eriococus mannifer ترشح می گردد و در آن 55 درصد ساکارز،
25 درصد لولز و 20 درصدد کستروز دارد. نام متداول آن
گزانگبین و به زیان کردان آذربایجان غربی گرگزو می باشد. نام
عربی آن را طرفا، طرفه المن حطب احمر
نام برده اند شهد
آن معمولاً انگبین نامیده می شود.
كاربد دارويي:
. طبع آن گرم و خشک است.
-2. جهت رفع سرفههای
کهنه از پوست این گیاه با دارچین مخلوط نموده دمکرده میل شود.
-3. جهت رفع درد
معده به خاطر سردی، مقدار 4 گرم از پوست گیاه را دمکرده با شکر شیرین نموده میل
شود.
4. -مزمزه کردن دمکرده این گیاه برای دندانها مفید
است.
اين كاروانسرا تا حدي سالم وسرپا باقي مانده است وعلتش اين است كه تا چندي پيش پاسگاه انتظامي چهار بركه در آن قرار داشته است .اين پاسگاه از جمله پاسگاههايي مي باشد كه در مسير ترانزيتي ورودي كشور قرار گرفته است ومحموله هاي قاچاق زيادي از جمله مواد مخدر وساير كالاها در ايست و بازرسي آن به دام مي افتند.


















من باشم
و
تو باشی
و
باران،
چه دیدنیست
بی چتر،
حسّ پرسه زدن ها
نگفتنیست
پاییز،
با تو
فصل دل انگیز بوسه هاست
با تو،
صدای بارش باران
شنیدنیست
ابری
و چکّه می کنی
و مست می شوم ...
طعم لبان خیس تو
حالا چشیدنیست!!
خیسم،
شبیه قطره ی باران،
شبیه تو
تصویر خیس قطره ی باران
کشیدنیست
این جاده با تو
تا همه جا مزّه می دهد
این راه ناکجای من و تو،
رسیدنیست؟!!
باران ببار!!
بهتر از این که نمی شود
من باشم
و
تو باشی
و
باران ...
چه دیدنیست!!
http://easa.blogfa.com


































زاهد رستم يكي از اماكن مقدس وزيارتگاههاي دهكويه مي باشدكه در45 كيلومتري شمال دهكويه در مسير جاده قديم لار داراب واقع شده است كه نيمي از مسيرآسفالت بوده ودر طول سال پذيراي مشتاقان و زائران زيادي از شهر هاي همجوار مي باشد.داراي چند ساختمان مي باشد كه كليه وسايل جهت استفاده واستراحت در آنها قرار دارد. چشمه اي مصفا از دل صخره اي حوضچه مانند در طول سال جاري است ودر سالهاي پر باران بصورت آبشاري زيبا چهره مي نمايد. دره اي است كه اطراف آنرا كوههايي بلند و سر به آسمان فرا گرفته و زيارتگاه در پايين دست دره واقع شده است .آب چشمه نيز بصورت لوله كشي تا پايين دست انتقال يافته است. كوههاي آن يكي از مناطق غني ازگياهان دارويي از جمله انقوزه مي باشد، كه در اواخر بهار برداشت مي شود. وجود آب حيات پرندگان وحيوانات را در منطقه جاني دوباره بخشيده است ،كه متاسفانه بعلت شكار بي رويه نسل آنها در حال انقراض مي باشد. بدليل رسيدگي توسط اهالي دهكويه وهرس درختان آن مناظر دلنشيني از درختان سر به فلك كشيده نخل ،مركبات ،انار وغيره چشم ها را مي نوازند. سايه آنان نوازشگرسيماي زائران مي باشند وگرد خستگي را از قدوم آنان مي زدايند وپرندگاني را كه مي سرايند : اي نخلها بخوانيد همراه با شقايق در سايه سار باران دهكويه آسماني است.


پذيرش كيلويي!
همه چيز شنيده بوديم، جز اين. و قديميها لابد از اين قبيل بليّات بر سرشان زياد باريده بود كه هميشه تعجّبكنان ميگفتند: به حقّ چيزهاي نشنفته! و البته يكي از دوستان اهل تميز را عقيده بر اين است كه در اين روزگار بايد بر سردر هر محلّّ و مكاني تابلو بزنند: «تعجّب ممنوع»!
يكي از اين سلسله تعجّبهاي ممنوعه از قضاي روزگار درست و دقيق در همان زمان بروز كرد كه بيمار اورژانسي دوست داشتنيِ دست و پازده در بستر حيات و ممات را دو سه تن از همكاران و همراهانش وارد بيمارستان كردند و گفتند مريض ما را دريابيد كه ناگهان در اغما فرو رفته است.
ـــ بايد با دستگاه "ام آر آي" و "سي تي اسكن" عكس فوري بگيرند. تا عكس گرفته نشود، معلوم نخواهد شد كه در مغز و در بدن چه رخ داده است..
ـــ ولي ما اين بيمار را نميتوانيم بپذيريم. نميتوانيم ام آر آي كنيم. نميتوانيم سي تي اسكن كنيم.
ـــ چرا؟
ـــ وزنش زياد است! دستگاه عكسبرداري ما نميتواند وزن زياد را تحمّل كند. خراب ميشود.
ـــ پس ما چه كار كنيم؟
ــــ ببريدش به بيمارستاني كه فنرهاي دستگاه عكسبردارياش قويتر باشد.
ـــ يعني چه؟
ـــ "بيمارهاي تا صد كيلو" را ميپذيريم، امّا بيمار بالاتر از صد را شرمندهايم.
و بدين ترتيب روشن شد كه اصطلاح جديدي را بايد به اصطلاحات پزشكي و درماني افزود: "بيمار كيلويي". به عبارت ديگر بيمار را كيلويي ميسنجند. و كيلويي ميپذيرند. وقتي لحظهها و ثانيهها سرنوشت ساز است، تماس گرفتن با بيمارستانهاي ديگر آغاز ميشود. همراهان بيمار، موضوع را از هر جا استعلام ميكنند، كساني كه در آن سوي سيم سخن ميگويند، آنها هم ابتدا وزن بيمار را به كيلوگرم ميپرسند. و آنگاه راحت و روان و روشن ميگويند نميپذيريم. بيمار صد و ده كيلوگرم، دستگاه عكسبرداريمان را خراب ميكند.
ـــ نميپذيريد؟ حتي اگر وضعيّت به قول خودتان "اِمِرجنسي" باشد؟ بيمار در اغما باشد؟ سكته مغزي كرده باشد؟ در خطر مرگ باشد؟ نكند اين واژه خارجيِ امرجنسي را در نوشتار فارسياش جور ديگري قرائت ميكنيد؟!
ياد دكتر شريعتي زنده شد. ميگفت كتاب "سلمان پاك" را كه حاصل تحقيق "لويي ماسينيون" بود ترجمه كرده بودم. با علاقه و عقيده و عشق. آنگاه راستة بهارستان را در پيش گرفتم و به كتابفروشيهاي شاهآباد تهران مراجعه كردم. يكي از ناشران، نوشتة ترجمه شده را گرفت و به انتهاي دكان برد. پيشنهاد چاپ داده بودم. پيش رفتم تا ببينم چه ميكند. كاغذها را در ترازو گذاشت و كشيد و پس داد و گفت: صرف نميكند! گفتم پژوهش پر زحمت لويي ماسينيون است. گفت بله وزن كردم، صرف نميكند! با تعجب پرسيدم كتاب لويي صرف نميكند؟ لويي ماسينيون؟ و بلافاصله بي آنكه منتظر جواب بمانم، با احساس سرگيجه و دلپيچه، آن محلّ را ترك كردم.
البته ماجراي كتاب لويي ماسينيون با ماجراي دستگاه سيتياسكن فرق ميكند. لويي ماسينيون غير از سيتياسكن است. ميفهميم. امّا راستي را، در كشوري كه آوازه پيشرفت علمي و هستهاي و سلّولي و موشكي و ماهوارهاي دارد، شنيدن اين سخن كه دستگاه امآرآي و سيتياسكن بيمارِ كيلويي ميپذيرد، تعجّبآور است يا تعجبآور نيست؟ تعجّب ممنوع است يا تعّجب مشروع است؟
بايد شب و روز دعا كنيم كه گذارمان به بيمارستان نيفتد. ميدانيم؛ ميدانيم كه پزشكان و پرستاران فداكار هم داريم. ميدانيم كه بسياريشان، نمونههاي برجستة زحمت و رحمتاند. دست و دلشان را نيز ميبوسيم. ولي بر ما و شما چه خواهد گذشت اگر از مسئول مربوط استدعا كنيد كه در تعويض لباسهاي كثيف شدهي بيمارِ به اغما افتاده كمك كند (كه براي همين كارها هم دوره ديده است) و او پرهيزكنان بگذرد و بگويد خودتان اين كار را بكنيد؟! بر ما و شما چه خواهد گذشت اگر شنونده و گويندة اين مكالمه باشيم.
ـــ بيمار ميميرد. مگر نميگوييد در وضعيّت اورژانس حتّي ثانيه هم مهم است؟ مگر نميگوييد هر لحظه تأخير، احتمال ايست كامل قلبي و مرگ سلّولهاي مغزي را در پي دارد؟ آخر، نه اينكه پزشك و پرستار، پشت و پناه بيمار است؟ از لحظه ورود تاكنون چند ساعت سپري شده است. چند ساعت است كه بستري شدن و به "آي سي يو" بردن با تأخير مواجه شده است.
ــ اينجا همين است كه گفتيم. دستگاههاي ما بيشتر از اين كاربرد ندارند. دوست نداريد؟ ببريدش به جايي كه دوست داريد. بلندش كنيد ببريد به بيمارستان ديگري كه دستگاههاي سازگار با بيمار شما را داشته باشد. ما كاري غير از اين نميتوانيم بكنيم. نميتوانيم بپذيريم.
راستي را، بر ما و شما چه خواهد گذشت، اگر ناگزير شويم با دادوبيداد و فرياد و با دست به يقه شدن و روي به كتككاري آوردن، در پي حلّ و فصل بحران برآييم؟ و چه خواهد گذشت اگر سرانجام مجبور باشيم براي نجات احتمالي بيمار از مرگِ غير مقدّر، به تلفن زدن و آشنا پيدا كردن و رانت يافتن و رئيس جُستن و اينجا را به آنجا وصل كردن و از بالا به پايين توپ و تشر زدن متوسّل شويم، تا اگر به ضرب زر نتوانيم لااقل به ضرب زور بتوانيم آن به اغما رفتة در كما خفتة جان در گلو نهفته را به آيسي يو بكشانيم؟
آيا بايد اين قبيل اوضاع و احوال را چندان تاب آورد و در باب حلّ و فصل معضلات درماني موجود روزگار را چندان به تسامح و تساهل گذراند، تا عملاً جزوه قانون اساسي به دفترچه شعر تبديل شود و آنهمه فصول و اصول كه دربارهي بهداشت و درمان و بهبود و سلامت و سعادت رايگان تدوين شده است فقط بيتهايي از يك قصيدة غرّاي قانوني و مصرعهايي از يك غزل لطيف حقوقي پنداشته شود؟
بهتر است بگوييم: آي...اي صدا و سيما مان! خدايت خير دنيا و آخرت عنايت كناد، اگر ديگر از اين سريالهاي جذّاب و جادوييِ پرستاران و پزشكان خارجكي چيزي پخش نكني. مگر نميبينيد كه اين فيلمها صحنه دارد؟ مگر نميبينيد همين صحنههاست كه بيننده را پرتوقّع ميكند؟ و خيالباف؟ و خوشباور؟ و بعد وقتي گذارش به بيمارستان ميافتد، خيال ميكند دولتآباد هم براي خودش شهري شده است. و آنگاه هي پرتوقّعي و خيالبافي و خوشباوري نشان ميدهد و "خيال حوصلة بحر ميپزد دل من"، "چه هاست در سر اين قطرة محال انديش". مگر نميبينيد؟
اين است كه وقتي در بيمارستان ديگري، بيمار پاشكستهاي را ميبينيم كه برانكاردش را هل ميدهند و ول ميكنند و از بختِ تخت ناگهان آن بيمار به ديوار سخت اصابت ميكند و فرياد ميزند مَردم از درد مُردم و مرا مسكّن ميبايد و پرستار به تندي ميگويد داد نزن كه اگر بنا باشد ليلي به لالاي هر كسي بگذاريم ديگر كنترل بيمارستان را هم از دست خواهيم داد و لذا حداقل نيمساعت آن پاشكستة به خون نشسته بيمسكّن غريبانه مينالد، ناچار متوقّعانه و خيالبافانه و خوشباورانه به ياد صحنههاي سريال صدا و سيمامان ميافتيم و چيزي هم طلبكار ميشويم.
راستي را، بر شما چه خواهد گذشت اگر بدانيد بيماري كه پيكرِ در بستر افتادهاش را اينگونه با آمبولانس به "اورژانس" رساندهايد و اينگونه در دوا و درمانش درماندهايد، خودش نيز پزشك است!؟
: منبع :http://jalalrafie.blogfa.com
معنی این عبارت جبری چیست؟
(0.5 * k3)
————
(k3)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پاسخ: کاسه ای زیر نیم
کاسه است







